گفتاردرمانی تبریز

درمان تاخیر رشدی، اختلالات تلفظی، اتیسم/ اوتیسم، لکنت، کم توانی ذهنی، اختلال خواندن و نوشتن، اختلال جویدن و بلع، کم شنوایی، آفازی،فلج مغزی، شکاف لب و کام

گفتاردرمانی تبریز

درمان تاخیر رشدی، اختلالات تلفظی، اتیسم/ اوتیسم، لکنت، کم توانی ذهنی، اختلال خواندن و نوشتن، اختلال جویدن و بلع، کم شنوایی، آفازی،فلج مغزی، شکاف لب و کام

گفتاردرمانی تبریز

ارایه خدمات ذیل در مرکز جامع گفتاردرمانی تبریز :

1- ارزیابی درمان و توانبخشی کمبود توجه و تمرکز و بیش فعالی (اختلالات توجه و تمرکز)
2- ارزیابی درمان و توانبخشی اتیسم (اوتیسم)
3- ارزیابی درمان و توانبخشی کم شنوایی و ناشنوایی
4- ارزیابی درمان و توانبخشی در پردازش حسی و پردازش حس شنیداری
5- ارزیابی درمان و توانبخشی تاخیر در رشد گفتار و زبان
6- ارزیابی درمان و توانبخشی کم توانی ذهنی و ناتوانی ذهنی
7- ارزیابی درمان و توانبخشی اختلالات و مشکلات یادگیری
8- ارزیابی درمان و توانبخشی اختلالات و مشکلات خواندن و نوشتن
9_-ارزیابی درمان و توانبخشی اختلالات تولید صداها و تلفظ
10- ارزیابی درمان و توانبخشی فلج مغزی و سی پی
11- ارزیابی درمان و توانبخشی مشکلات و اختلالات ناشی از آسیبهای مغزی و سکته
12- ارزیابی درمان و توانبخشی اختلالات ارتباط اجتماعی (اتیسم، آسپرگر و .......)
13- ارزیابی درمان و توانبخشی شکاف لب وکام
14- ارزیابی درمان و توانبخشی ناروانی گفتار (لکنت، کلاترینگ و ....)
15- ارزیابی درمان و توانبخشی اختلالات جویدن و بلع
16- ارزیابی درمان و توانبخشی مشکلات تغذیه ای
17- ارزیابی درمان و توانبخشی مشکلات حنجره ای وصدا
18- ارزیابی درمان و توانبخشی اختلالات ارتباطی، گفتار و زبان سالمندی

بایگانی
نویسندگان

۶۵ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

داستان اجتماعی چیست؟

بسیاری از افراد اوتیستیک که دارای نقایصی در درک و شناخت اجتماعی هستند ، توانایی اندیشیدن در مورد راههای لازم برای ارتباط مطلوب و متقابل اجتماعی را ندارند. تئوری ذهن در این زمینه اظهار می دارد که افراد اوتیستیک قادر به درک و استنباط نقطه نظرات، تصورات و تقاضاهای دیگران نمی باشند و به همین دلیل از نظر افراد عادی انسانهایی خود محور و خود خواه به نظر می رسند. لازم است استراتژیهایی ارائه گردد تا به افراد اوتیستیک کمک نماید تا موقعیتهای اجتماعی را پیش بینی ودرک نمایند. داستانهای اجتماعی یکی از این تکنیکها است که در زمینه درک عوامل اجتماعی به کودک اوتیستیک کمک می نماید.

داستانهای اجتماعی همان ارائه رفتارهای مطلوب اجتماعی در قالب داستان به کودک می باشد. که ابتدا به وسیله کارول گری طرح وتوسعه پیدا کرد. این روش در برگیرنده پاسخ به سئوالاتی است که افراد اوتیستیک ممکن است در روابط مناسب ومطلوب با دیگران به آن نیاز داشته باشند. برای مثال پاسخ به سئوالات چه کسی ؟ چه چیز؟ چه وقت؟ کجا؟ و چرا؟ در موقعیتهای اجتماعی.

موضوعات یک داستان اجتماعی

داستان اجتماعی موضوعات بسیاری را در بر می گیرد و معمولاً در پاسخ به یک موقعیت دشوار و درجهت ارائه اطلاعات اجتماعی مورد نیاز فرد مبتلا به اوتیسم نوشته می شود. تشخیص چنین شرایطی برای والدین یا ا فراد متخصص معمولا زمان زیادی نمی گیرد.به عنوان مثا ل والدین به راحتی متوجه می شوند که کودک آنها ممکن است در سوار شدن به ما شین، بازی با کودکان دیگریا ابراز احسا سات خود دچار مشکل باشد. گاهی شخص مبتلا به اوتیسم سئوالی می پرسد یا نظری می دهدکه نشان می دهد وی در حال سوء تعبیر از شرایط خاصی است که در این صورت به داستان اجتماعی نیاز خواهد بود. در محیط های آموزشی موضوعات به نسبت تعداد دانش آموزانی که داستان برای آنها نوشته می شود متغیر است. این داستان می تواند به مهارتهایی که بخشی از برنامه درسی، اجتماعی و مهارتهای خودیاری، که در برنامه آموزشی مهارتهای اجتماعی،تدریس می شود یا به هدفی قابل درک تبدیل شود ، بپردازد.

هدف مهم دیگر داستان های اجتماعی که اغلب هم نادیده گرفته می شود اعلام پیشرفت است. در واقع اولین داستان اجتماعی باید توصیف مهارت یا موقعیتی باشد که موفقیت آمیز و عاری از مشکل باشد. این امر تشخیص آن را برای کودک از ابتدا تا انتها قبل از پرداختن به موضوعات چالش برانگیز آسانتر می سازد.

به علاوه اینکه تعریف و تمجید کتبی به مراتب برای کودکان مبتلا به اوتیسم معنی دار تر خواهد بود تا شکل کلامی. آن به این دلیل حدا قل نیمی از داستان های اجتماعی که برای کودکان اوتیسم نوشته می شود می بایست توجه را به پیشرفت های مثبت جلب نماید. این باعث می شود سابقه دائمی از عملکرد خوب کودک یعنی اطلاعاتی که در ایجا د عزت نفس مثبت مهم است ایجاد کند.  داستان اجتماعی دارای ویژگیهایی است که آن را از یک تحلیل کار سنتی، نمایشنامه اجتماعی یا استراتژی بصری دیگر متمایز می سازد.

09143162621                       09146590651
دکتر جعفر معصومی            دکترای تخصصی گفتاردرمانی از دانشگاه تهران
www.گفتاردرمانی.com
 www.goftardarmaniazarbaijan.com
www.goftardarmanitabriz.com

https://telegram.me/jafarmasumi

https://www.instagram.com/goftardarmani_tabriz/

  https://twitter.com/masumislp



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۱۰:۴۴

سکته وقتی اتفاق می­افتد که جریان خون مغز قطع شود. خون مغز رو تغذیه می­کند ونرسیدنش باعث مرگ سلولهای مغزی می­شود. با مرگ آنها قسمتهایی از بدن که به وسیله آنها کنترل می­شود دچار نقص می­شوند.

سکته می­تواند

 سبب فلجی، ضعف عضلانی، از دست دادن تواناییهای حسی مختلف مانند لمس، بینایی و ....، مشکلات گفتارو زبان، مشکلات حافظه و استدلال، مشکلات بلع، مشکلات بینایی و درک بینایی، کوما و یا حتی مرگ شود.

علایم سکته:

ضعف و بی حسی در یکطرف دست، بازو، و یا پا                  گیجی ناگهانی، گفتاردرهم بر هم مشکل در فهم گفتار

مشکلات دیدن در یک یا دوچشم                           مشکل ناگهانی در راه رفتن ، گیجی، کاهش تعدل و یا هماهنگی حرکتی

                                                                 سردرد ناگهانی بدون علت

 

 

 

 

09143162621                       09146590651
دکتر جعفر معصومی            دکترای تخصصی گفتاردرمانی از دانشگاه تهران
www.گفتاردرمانی.com
 www.goftardarmaniazarbaijan.com
www.goftardarmanitabriz.com

https://telegram.me/jafarmasumi

https://www.instagram.com/goftardarmani_tabriz/

  https://twitter.com/masumislp

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۰۹:۵۸

حافظه

پژوهشگران کشف کرده اند که حافظه دست کم در سه مرحله تشکیل میشود : حافظه ی حسی، حافظه ی کوتاه مدت، حافظه ی بلند مدت

 *حافظه ی حسی اطلاعات را به طور گذرا نگه میدارد

 *حافظه ی کوتاه مدت اطلاعات را تا زمانی نگه میدارد که

   مورد استفاده قرار دهد

 * حافظه ی بلند مدت اطلاعات را برای همیشه نگه میدارد       

حافظه حسی

حافظه حسی اطلاعات محیط بیرون را در شکل حسی اولیه اش فقط برای یک لحظه نگه می دارد، نه خیلی طولانی تر از زمانی که کودک در معرض  محرک بینایی، شنیداری و احساسات دیگر قرار می گیرد. این اطلاعات به سرعت فراموش می شوند مگر اینکه در فرآیندهای ذهنی مانند بازگویی قرار گیردتا آنرا به حافظه کوتاه مدت یا بلند مدت انتقال دهد.

حافظه ی حسی کودکان برای صداها، در حد چند ثانیه است که تقریبا مشابه یک پژواک کوتاه است. در حالیکه حافظه حسی آنها برای محرکات بینایی تقریبا  250msاست. چون حافظه حسی تنها برای مدت کوتاهی باقی می ماند، یک تکلیف مهم برای کودک دستیابی به اطلاعات حسی است که برای یادگیری مهم است.

 حافظه حسی کودکان 5 ساله ظرفیتی مشابه با افراد بزرگسال دارد، با این وجود خردسالان بازنمود های سطح حسی را با سرعت کمتری نسبت به بزرگسالان شکل می دهند. در یک شرایط یکسان، بزرگسالان بازنمودها را در 10/1 ثانیه شکل می دهند درحالیکه این عمل برای کودکان در 7/1 ثانیه انجام می شود. اگرچه این تفاوت کم است، اما زمانی  که مردم میزان زیادی از پردازش های سطح حسی را به طور روزانه انجام می دهند، این تفاوت چند برابر می شود و احتمالا تاثیر بسیار بیشتری دارد.

حافظه کوتاه مدت:

حافظه کوتاه مدت ،حافظه فعال نیز نامیده می شود. ولی امروزه بیشتر روانشناسان شناختی عنوان حافظه فعال را به کار می برند. حافظه فعال نوعی از "Workbench" ذهنی است که دانش آموزان با کمک آن برای تصمیم گیری، حل مسئله و درک زبان نوشتاری و گفتاری، اطلاعات را دستکاری و جمع آوری می کنند.

حافظه فعال:

حافظه فعال نظامی از حافظه با ظرفیت محدود است که اطلاعات برای مدت 30ثانیه حفظ می شود مگر اینکه اطلاعات بازگویی شود یا به عبارت دیگر بیشتر پردازش شود ، که در آن صورت اطلاعات می تواند مدت بیشتری باقی بماند. در مقایسه با حافظه حسی، حافظه کوتاه مدت درظرفیت محدودتر اما از نظر دیرش نسبتا بیشتر است.

ظرفیت حافظه کوتاه مدت با سن افزایش می یابد، سرعت پردازش نیز افزایش می یابد. برآورد حافظه فعال، نتیجه ای است که با انجام تکالیفی که برای بررسی حافظه در انواعی از مطالعات به دست می آید. برای مثال گاهی دو شکل به کودکان نشان داده می شود و از آنها پرسیده می شود که آیا شکل سمت چپ همان شکل چرخانده شده سمت راست است یا اینکه آیا این اشکال با هم متفاوتند. برای کودکان و بزرگسالان همه ی سنین، جهت یابی زمان بیشتری طول می کشد تا آنکه بگویند که این اشکال یکسانند_ زنجیره ای که در آن اشکال یکسان باشند). با این حال سرعت جهت یابی برای کودکان کوچکتر آهسته تر است و تدریجا با سن افزایش می یابد و تنها  تقریبا در 15 سالگی به سطوح مشابه بزرگسالان می رسند.

حافظه بلند مدت:

حافظه بلند مدت نوعی از حافظه است که مقدار زیادی از اطلاعات را برای یک دوره زمانی طولانی در یک شکل نسبتا دائمی نگه می دارد. ظرفیت حافظه بلندمدت انسان عادی، تعجب آور است. محققین اندازه حافظه بلندمدت را 10×2.8 بایت تخمین زدند؛ که در عناوین کاربردی بدین معناست که عملا ذخیره حافظه بلندمدت نامحدود است. مسئله شگفت انگیزتر توانایی افراد در بازیابی این جمله از اطلاعات است. اغلب کمتر از یک لحظه طول می کشد که حافظه در میان این گستره اطلاعات جستجو کند و آنچه را که ما می خواهیم پیدا کند.درمورد حافظه بلند مدت خودتان فکر کنید.معلم کلاس اولتان چه کسی بود؟ چه تاریخی متولد شدید؟شما به هزارن  سوال این چنینی فورا پاسخ می دهید.البته همه اطلاعات به این سادگی بازیابی نمی شوند.  

محتویات حافظه:

همانطور که حافظه از لحاظ مدت نگه داشتن اطلاعات تفکیک می شود، از نظر محتویات حافظه نیز اینکار صورت می گیرد. بسیاری از روانشناسان حاضر، برای حافظه بلند مدت، سلسله مراتبی از اطلاعات را پذیرفته اند. در این سلسله مراتب، حافظه بلند مدت به دو زیر گروه از Declarative  & Procedural تقسیم می شود.

حافظه Declerativeنیز دو زیر شاخه ی : حافظه Episodic   و حافظه Semantic دارد

Memory Declerative & Memory Procedural:

حافظه Declerative  مسئول جمع آوری آگاهانه اطلاعات است مانند حقایق یا وقایع خاصی که به صورت شفاهی از آنها مطلع می شویم. حافظه  Declerative، حافظه " Knowing that " نامیده می شد و اخیرا حافظه Explicit نامگذاری شده است. حافظه  Declerative   کودکان می تواند شامل بازگویی حادثه ای که دیده اند یا توضیح یک قانون ریاضی باشد. با این وجود لازم نیست حتما کودکان صحبت کنند تا قادر  به استفاده از  حافظه  Declerative باشند. اگر کودکان در موقعیتی قرار بگیرند وآنها را دراین موقعیت به کار ببرند، حافظه  Declerative  شان درگیر می شود.

:Procedural حافظه

حافظه Procedural به اطلاعات درچارچوب مهارتها وعملکردهای شناختی بر می گردد. این حافظه، حداقل به استثنای حقایق خاص یا وقایع نمی تواند آگاهانه جمع آوری شود. این باعث مشکلاتی درحافظه  Proceduralمی شود تابه صورت شفاهی منتقل شود.حافظه Procedural، گاهیKowing how" " نامیده می شد اما اخیرا حافظه Implicit نامگذاری شده است. زمانی که کودکان تواناییهایشان را برای رقصیدن، دوچرخه سواری یا تایپ کردن به کار می گیرند، این حافظه درگیر است.همچنین زمان صحبت با جملات درست گرامری از این حافظه استفاده میکنند بدون اینکه درباره انجام آن فکر کنند.

Memory Eposodic&Semantic:

یکی از روانشناسان شناختی،  حافظه  Declerative را به 2 زیر شاخه تقسیم می کند: حافظه معنایی و اپیزودیک. حافظه اپیزودیک مسئول نگه داری اطلاعات درباره زمان و مکان اتفاقات زندگی است. خاطرات کودکان از روزهای اول مدرسه که آنها ناهار خوردند یا مهمانی که به کلاسشان آمد تا با آنها صحبت کند، همه در حافظه اپیزودیک ثبت می شود.

حافظه معنایی:

حافظه معنایی کودک، دانش کلی درباره جهان است. شامل:

   *علمی که در مدرسه یاد گرفته می شود( مانند علم هندسه)

   *دانش در زمینه های مهارتهای مختلف( مثل علم شطرنج برای یک

     شطرنج باز ماهر)

   *دانش" روزانه " درباره معنی کلمات، افراد مشهور، مکانهای مهم یا چیزهای شایع (مثل اینکه Gandi  یا Nelson کیست؟)

دانش حافظه معنایی، مستقل از شناسایی افراد با دانش گذشته است. برای مثال کودکان ممکن ات حقیقتی را بپذیرند- مثل اینکه Lima پایتخت پرو است- و هیچ ابهامی در مورد زمان و مکانی که آنرا یادگرفته اند، وجود ندارد.

دانش محتوایی و چگونگی بازیابی آن در حافظه بلند مدت: آیا آنچه که کودک در مورد یک موضوع می داند بر تواناییش برای به یاد آوردن اطلاعات جدید درمورد آن موضوع تاثیر می گذارد؟ بچه ها چطور اطلاعات را در حافظه شان بازیابی می کنند؟

دانش محتوا:

توانایی ما برای یادآوری اطلاعات جدید در مورد یک موضوع، به طور چشمگیری وابسته به چیزی است که قبلا در مورد آن می دانستیم. برای مثال توانایی کودک برای تعریف آنچه که او در کتابخانه دیده است به میزان زیادی به آنچه که او قبلا درباره کتابخانه می دانست، وابسته است؛ مثلا جایی که کتابها براساس موضوع دسته بندی می شوند، چگونه کتابها را امانت می دهند و غیره. درصورت کم بودن اطلاعات کودک درباره کتابخانه برای یادآوری انچه که او در کتابخانه دیده است، به زمان زیادی نیاز خواهد داشت.

کمک دانش محتوا به حافظه کاملا مشهود است مخصوصا در حافظه افراد ماهر یا تازه کار در یک زمینه خاص.یک شخص ماهر در تضاد با شخص تازه کار ( کسی که کم کم یک سطح از محتوا را یاد می گیرد) است. بویژه ماهران حافظه شگفت انگیزی در سطوح مهارتشان نشان می دهند.یکی از دلایلی که کودکان کمتر از بزرگترها به یاد می آورند این است که در اغلب سطوح مهارت خیلی کمی دارند.

در سطوحی که کودکان ماهرند اغلب حافظه شان بسیار خوب است!

در حقیقت غالبا از حافظه تازه کاران در آن سطح محتوا فراتر می رود. این گفته در یک مطالعه روی شطرنج بازان ماهر 10 ساله اثبات شده است.این کودکان شطرنج بازان عالی بودند اما در زمینه های دیگر خیلی برجسته نبودند. زمانی که مدت زمان حافظه شان برای ارقام با بزرگسالان مقایسه شد، آنها مانند بیشتر کودکان 10 ساله تعداد اعداد کمتری را به یاد آوردند.اما زمانی که صفحات شطرنج به انها ارائه شد، آنها ترسیم بسیار بهتری نسبت به بزرگسالان مبتدی در شطرنج داشتند.

چگونه مهارتهایی مانند دانش غنی از یک موضوع، به دست می آید؟

این مهارتها در یک دوره زمانی طولانی رشد می کنند که در آن کودکان انگیزه بیشتری برای یادگیری درباره یک موضوع دارند. دانش فرد ماهر در سطوحی مانند شطرنج، تنیس و بسیاری از زمینه های دیگر به تمرین قابل توجهی در طول چندین سال نیاز دارد.

در مقایسه با افراد تازه کار، به احتمال زیاد افراد ماهر دانش محتوا و حافظه بهتری در یک حوزه خاص و انگیزه بیشتر برای یادگیری آن موضوع در یک دوره زمانی طولانی دارند.

چه زمینه های دیگری برای تفاوت بین افراد ماهر و تازه کار وجود دارد؟

به احتمال زیاد افراد ماهر ویژگی ها و الگوهای معناداری از اطلاعات دارند.

به احتمال زیاد دانش افراد ماهر به گونه ای سازماندهی می شود که درک عمیقی از موضوع مورد علاقه شان (همان مهارتی که دارند) بوجود می آورد.

به احتمال زیاد افراد ماهر با تلاش کمتر انعطاف زیادی در بازیابی ابعاد مهم اطلاعاتشان دارند.

نظریه های شبکه:

نظریه های شبکه چگونگی سازماندهی و ارتباط بین اطلاعات در حافظه را توضیح می دهد.آنها وجود Node در شبکه حافظه را تایید کرده اند. این هسته ها برای عناوین و مفاهیم برچسب گذاری شده اند.مفهوم "پرنده" را در نظر بگیرید. یکی از ساده ترین نظریه های شبکه، بازنمودهای حافظه را که به صورت سلسله مراتبی دسته بندی شده اند را با مفاهیم مرتبط تر (مثل قناری) که آشیانه می سازند تحت عنوان مفاهیم انتزاعی تر(مانند "پرنده") توضیح می دهند....

اما خیلی زود تشخیص می دهند که چنین شبکه های سلسله مراتبی با شیوه ای که بازنمود های حافظه کار می کنند، به خوبی هماهنگ می شود.مثلا برای دانش آموزان پاسخدهی به سوالاتی مانند "آیا شترمرغ یک پرنده است؟" نسبت به سوالاتی مانند "آیا قناری یک پرنده است؟" بیشتر طول می کشد. بنابراین امروزه محققین حافظه ،شبکه حافظه را به صورت بسیار نامنظم تر و غیرمعمول تصور می کنند.یک پرنده معمولی مانند قناری نسبت به پرنده غیر معمولی مانند شتر مرغ به Node یا مرکز فهرست پرندگان نزدیکتر است.

افراد ماهر معمولا نسبت به یک فرد مبتدی در سطوح خاصی شبکه های بسیار پیچیده تری در زمینه مهارتشان دارند.

):Schemaنظریه های شکلواره ای (

حافظه بلند مدت با کتابخانه ای از کتابها مقایسه می شود.این نظر وجود دارد که حافظه ما اطلاعات را ذخیره می کند دقیقا همانطور که کتابخانه، کتابها را ذخیره می کند. در این قیاس گفته می شود، شیوه ای که کودکان اطلاعات را بازیابی می کنند مشابه فرآیندی است که آنها برای پیدا کردن و امانت گرفتن کتاب به کار می برند. اما فرآیند بازیابی اطلاعات از حافظه بلند مدت دقیقا مشابه کتابخانه نیست. زمانی که کودکان در ذخایر حافظه بلند مدتشان جستجو می کنند، آنها همیشه دقیقا کتاب مورد نظرشان را پیدا نمی کنند یا ممکن است کتاب مورد نظرشان را پیدا کنند اما متوجه شوند که تنها چند صفحه از آن کامل است و در این زمان آنها نقطه ی شروع را بازسازی می کنند.

کودکان برای همه نوع اطلاعات، شکلواره دارند. اگر معلم داستانی را برای بچه های کلاس تعریف کند و سپس از آنها بخواهد که آنچه را فهمیده اند، بنویسند ، با نظرات و دیدگاههای مختلفی روبرو می شود.این بدین معناست که بچه ها همه جزئیات داستان را به خاطر نمی آورند و داستانها را با جزئیات خاص خودشان دوباره بازسازی خواهند کرد.

برای مثال تصور کنید معلم داستانی در مورد دو مرد و دو زن را برای کلاس می گوید  که آنها در قطاری بودن که در فرانسه واژگون شده است. یک دانش آموز ممکن است داستان را برای سقوط هواپیما بازسازی کند، دیگری ممکن است آنرا برای سه زن ومرد تصور کند و دانش آموز دیگر ممکن است بگوید که حادثه در آلمان اتفاق افتاده است و غیره.

بازیابی و فراموشی:

بعد از اینکه کودکان اطلاعات را رمزگذاری کردند و سپس آنرا در حافظه قرار دادند، ممکن است بعضی از آنها را بازیابی کنند و برخی را فراموش کنند.

بازیابی:

زمانی که کودکان اطلاعاتی را از "بانک اطلاعاتی" ذهن بازیابی می کنند، در واقع اطلاعات حافظه شان را جستجو کرده اند تا اطلاعات مربوط را پیدا کنند.مطابق با رمزگذاری، این جستجو می تواند خودکار یا با تلاش باشد.مثلا اگر از کودک پرسیده شود که الان چه ماهی است، کودک ممکن است پاسخ دهد "بهار". این بازیابی ممکن است خودکار باشد. اما اگر نام کسی که 2 ماه پیش به کلاس آمد،پرسیده شود، احتمالا فرآیند بازیابی با تلاش همراه خواهد شد.

فراموشی:

شکل گیری فراموشی سرنخ هایی را درگیر می کند که قبلا بحث کردیم.فراموشی ِ وابسته به سرنخ( Cue-dependent forgetting) ، شکست در بازیابی است که به دلیل نبود سرنخ های موثر برای بازیابی بوجود می آید. این سرنخ ها توضیح می دهند که چرا یک دانش آموز ممکن است در یادآوری یک پاسخ در امتحان شکست بخورد درحالیکه ممطئن است پاسخ را می داند.

اصل این نوع فراموشی با نظریه تداخل ، سازگاراست این نظریه براین باور است که فراموشی به این دلیل اتفاق نمی افتد که ما واقعا اطلاعات حافظه را از دست می دهیم، بلکه به این خاطراست که وقتی ما تلاش می کنیم به یاد آوریم، اطلاعات دیگری بازیابی می شود

مثلا اگر دانش آموزی ابتدا برای درس زیست شناسی و سپس برای برای درس تاریخ مطالعه کند، اطلاعات تاریخ در یادآوری اطلاعات زیست تداخل خواهد کرد.بنابراین نظریه تداخل پیشنهاد می کند که یک استراتژی خوب برای مطالعه این است که اگر شما چندین درس برای مطالعه دارید، درسی را که در آینده امتحان دارید، بعد از همه درسها مطالعه کنید. یعنی اگر دانش آموز امتحان زیست شناسی دارد، بهتر است ابتدا تاریخ را بخواند و سپس درس زیست را درست قبل از گرفتن امتحان بخواند.


09143162621                       09146590651
دکتر جعفر معصومی            دکترای تخصصی گفتاردرمانی از دانشگاه تهران
www.گفتاردرمانی.com
 www.goftardarmaniazarbaijan.com
www.goftardarmanitabriz.com

https://telegram.me/jafarmasumi

https://www.instagram.com/goftardarmani_tabriz/

  https://twitter.com/masumislp


۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۶:۱۸


ورودی بینایی در بیماران سکته مغزی مبتلا به آفازی

رنگ :

خانم مونت گومری 1971 که ظاهرا خودش یک بیمار آفازیک بوده ضمن پذیرش نظر وست در مورد تاثیر استفاده از رنگ در برانگیختن تصویر بینایی در بیمار استفاده از رنگ همراه با موارد تحریک کننده را برای بیماران آفازیک مورد تشویق قرار داد .

او می گوید : در آفازیک درمانی که عملی تکراری و غالبا خسته کننده است برای بالا بردن و حفظ توجه بیمار محرک های بینایی رنگی بر محرکهای سیاه و سفید ار جحیت دارند او خودش آشکارا به این نتیجه رسیده بود که رنگ عاملی تحریک کننده بوده و سبب توجه بیمار می شود .

واقع گرایی ( واقعی بودن محرک ):

اطلاعات موجود در این زمینه تا حدی متناقص است بای سیاچ 1966 عملکرد نامگذاری 9 بیمار آفازیک را با استفاده از 3 نوع تصویر ( تصاویر اشیای واقعی طرحهایی از همان اشیا و طرحهایی ناقص که بوسیله خطوط کج و یا منقطع کشیده بودند ) مورد بررسی قرار داد اکثر بیماران در نامگذاری تصاویر واقعی موفق بودند بای سیاچ نتیجه گرفت که این تصاویر حاوی بیشترین اطلاعات هستند در صورتیکه طرحهای اشیا و طرحهای ناقص ضمن اینکه با اطلاعات کمتر کد بندی می شوند دارای عوامل حواس پرت کن ترسیمی بوده و این مسئله را مجددا به ذهن می آورنئ که تغییر در نسبت سیگنال به نویز سبب مشکل بیشتری در نامگذاری بیماران می شود .

آیا اشیا نسبت به تصاویر یا طرحها از قدرت تحریکی بینایی بیشتری برخوردارند؟

بنتون و همکارانش 1972 عملکرد نامگذاری 18 بیمار آفازیک را در پاسخ به اشیا طرحهای دارای خطوط بندی و طرحهای دارای خطوط کوتاه مورد مقایسه قرار دادند علیرغم اینکه بیماران قادر بودند طرحها را تشخیص دهند به نظر می رسید که اشیا انتقال دهنده اطلاعات تسهیل کننده بیشتری برای بازیافت اسامی ( احتمالا به وسیله تحریک ارتباط بیشتر در مغز بیمار ) هستند با وجود اینکه عملکرد بیماران در نامگذاری اشیا و طرحهای دارای خطوط کوتاه با یکدیگر متفاوت بود محققین معتقد بودند که این تفاوت جزئی بوده و از نظر بالینی مهم تلقی نمی شود .

مطالعات دیگر نشان دادند که این تفاوت نا چیز بوده و یا اصلا تفاوتی در این زمینه مشاهده نمی شود استولر 1960 تفاوت عکسهای معمولی از نظر اندازه و کوچک را با هم مقایسه کرد و تفاوتی از نظر تاثیر آنها بر توانایی نامگذاری بیماران آفازیک مشاهده ننمود او همچنین نامگذاری اشیا را با نامگذاری عکسهای همان اشیا مقایسه کرد و موفق به یافتن هیچگونه تفاوتی در استفاده از این دو روش نشد کریستن سون 1959 نامگذاری و شناخت بیماران آفازیک را با استفاده از یک محرک غیر شلوغ ( یک عکس روی زمینه سیاه ) و یک محرک شلوغ ( همان عکس با پنج تا نه تصویر دیگر در اطراف آن ) مقایسه کرد و هیچ تفاوتی را بین این دو محرک مشاهده ننمود پس به شرط اینکه بیمار طرح یک شی را تشخیص دهد احتمالا قادر به تشخیص آن شی نیز خواهد بود اگر تفاوتهایی در این بین وجود داشته باشد احتمالا  منحصر به گروه اندکی از بیماران خواهد بود .


راههای ارتباطی ما

                                          

 09146590651                             و                    09143162621     

www.goftardarmanitabriz.com

www.goftardarmaniazarbaijan.com

   www.گفتاردرمانی.com


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۲:۳۸

ورودی بینایی در بیماران آفازی

تصویر سازی ( شبیه سازی )

توجه ما به چگونگی محرکهای بینایی ناشی از این مسئله است که بهبودی بیماران آفازیک ممکن است به افزایش عملکرد نیمکره غالب بستگی داشته باشد پی ویو 1971 می گوید : شبیه سازی به طور نمادین ( سمبولیک ) نشان دهنده موقعیتها و وقایع می باشد در صورتی که سیستم کلامی بیشتر برای بیان اطلاعات تحریکی انتزاعی بکار می رود کاملا شناخته شده است که محرکهای کلامی ابتدا توسط نیمکره چپ پردازش می شوند در صورتیکه تصویر سازی بینایی مربو طبه نیمکره راست است خانم وست 1977 با توجه به این مسئله می گوید : به دلیل اینکه بیماران آفازیک اکثرا دارای نیمکره راست سالم هستند می توان با استفاده از شبیه سازی بینایی عملکرد زبانی را در آنان فعال ساخت او همچنین می گوید : زبان در هنگام یادگیری به صورتی دو گانه کد بندی می شود بنابراین اگر چه ممکن است پردازشهای کلامی مربوط به لغات وقایع و یا اشیا باقی نمانده و یا قابل استفاده توسط بیمار نباشند ولی تصویر آنان ( لغات وقایع اشیا ) دست نخورده باقی مانده است استفاده از نشانه های نمادین ( سمبولیک ) بینایی ممکن است سبب بلزیافت نشانه های کلامی شود بنابراین وست پیشنهاد می کند که تصویر سازی بینایی می تواند به عنوان عاملی تسهیل کننده جهت عملکرد زبانی موثر در بیمار به خدمت گرفته شود پس باید محرکهایی را انتخاب کرد که این توانیی را داشته باشند که به نحو موثری تصورات غیر کلامی را تحریک ( بیدار ) نمایند لغات ممکن است برای این هدف مناسب باشند ولی تصاویر بر آنها ( لغات ) ارجحیت دارند تصاویر امور واقعی ( اعمال ) احتمالا بهترین خواهند بود همچنین استفاده از رنگ سبب افزایش تاثیر محرک بینایی خواهد شد .

وست برای توصیف عقیده اش به مطالعه آلتمن 1977 بر روی آموزش ارتباط جفتی به بیماران با استفاده از جفتهای تصویر با تصویر تصویر با اسامی چاپی با تصویر و اسامی چاپی با اسامی چاپی اشاره می کند نتایج نشان دهنده ارجحیت روش تطابق تصویر با تصویر در بیماران مورد مطالعه بود وست بر این نکته اصرار می ورزد که تحریک برای بیماران آفازیک باید با استفاده از تصاویری از اعمال و شامل رنگ باشد که تصویر سازی بینایی را افزایش داده و با درگیر کردن نیمکره راست پردازش زبانی را افزایش می دهد

این مسئله در تحقیق فی بر و آتن 1979 نیز مورد مطالعه قرار گرفت آنان 20 اسم یک و دو هجایی را به فهرست یکسان تقسیم کرده و تصاویر سیاه و سفید برجسته ( تصاویر اشیا معرف اسامی ) مر بو ط به آنها را به این فهرست اضافه کردند تصاویر یکی از این فهرستها کاملا سالم ولی تصاویر فهرست دیگر خراب و شکسته شده بود ( مثل عینکی که یکی از لنزهایش شکسته بود کتی که یکی از آستینهایس پاره بود و یا یک قلم شکسته شده ) برای اینکه بیماران پاسخ یکسان به تصاویر ندهند سوالاتی مانند ( اون چیه ؟ ) و یا ( اسم این چیه ؟) از بیمار پرسیده نشد بلکه از سولاتی مانند ( بگو چی می بینی ؟) استفاده شد  در این آزمایضش 10 بینار آفازیک ناروان با آپراکسی گفتار و 3 بیمار آفازیک روان مورد بررسی قرار گرفتند و پاسخ آنان براساس تعداد کلمات موجود در جمله گرامری بیمار که بدون وقفه تولید شده بودند و همچنین طول متوسط 3 جمله از بلندترین پاسخها مورد ارزیابی قرار می گرفت نتایج بدست آمده نشان دهنده هیچگونه تفاوت معنی داری از نظر صحت پاسخ در اسامی دو فهرست نبود اما میزان گفتار ارائه شده ( کل گفتاری که بیمار با دیدن هر تصویر بیان می کرد ) در مقابل تصاویر دو فهرست تفاوت قابل ملاحظه ای را نشان می داد ( بیماران مبتلا به آفازی روان در این مورد نیز تفاوت معنی داری را در پاسخها نشان ندادند بنابراین نتایج ذکر شده مربوط به بیماران مبتلا به آفازی ناروان می باشد ) بیماران کلمات بیشتری را در پاسخ به تصاویر شکسته شده بیان می کردند به این معنی که این تصاویر موجب بیان جملات صحیح تر ( از نظر گرامری ) و بلندتری از سوی بیماران می شدند محققین اظهار داشتند که تصاویر شکسته شده سبب شکستن کدهای کلامی شده و ارتباطات چند گانه مربوط به مفهوم اشیا ( ارتباطاتی که به تجارب حسی و حرکتی اشیا مربوط می شوند ) را تحریک می کنند بنابراین آموزش با استفاده از این شیوه سبب تسهیل عملکرد بیانی شده و بیماران رفتار زبانی متفاوتی را نسبت به عملکرد نامگذاری ساده از خود نشان می دهند .


راههای ارتباطی ما

                                          

 09146590651                             و                    09143162621     

www.goftardarmanitabriz.com

www.goftardarmaniazarbaijan.com

   www.گفتاردرمانی.com


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۱:۵۶